![]() |
ترنم |
![]() |
| عاشقانه |
|
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ...با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد
|
|
هوالمحبوب السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س) امشب دل زميني من زار ميزند نام بلند و سبز تو را جار ميزند بانوي مهربان غزلهاي عاشقي قلبم به اشتياق تو سرشار ميزند
از دوری صیاد دگر تاب نیارم رفتست قرارم چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم رهایی نتوانم تا دام در آغوش نگیرم نگرانم آه از دل زارم از ناوک مژگان چو دو صد تیرپرانی بر دل بنشانی چون بر پرتو خورشید اگر رو بگشایی وای از شب تارم در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم خلاص از تو نجویم از دیده ره کوی تو بشویم با حال نزارم برخیز که داد از من بیچاره ستانی دردم چو ندانی بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی لختی به گنارم تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی خوش جلوه نمائی ای برده امان از دل عشاق کجایی تا سجده گزارم گر بوی تو را باد به منزل برساند جانم برهاند ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند جز گرد و غباری
با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد
گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا ... تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد
گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن ... عکس يک خنجر ز پشت سر پي مولا کشيد
گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ... راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد
گفتمش تصويري از ليلي ومجنون را بکش ... عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد
گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن ... در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد
گفتمش از غربت ومظلومي و محنت بکش ... فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد
گفتمش سختي و درد وآه گشته حاصلم ... گريه کرد آهي کشيد و زينب کبري کشيد
گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق ... عکس مهدي راکشيد و به چه بس زيبا کشيد
گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين.. گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد
السلام علیک یا مولانا اباصالح المهدی (ع) در میان کوچه های بی کسی در فراسوی همه دلواپسی مهدیا! نام تو را دارم به لب تا بـیایی و به فریادم رسی |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 15:22 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
تک تک تپش های بی امان قلبم تو را فرياد می زنند
ای بی نیاز کننده نياز مندان تمامی رحمتت را نياز مندم |
|
RSS
|