تبليغاتX
ترنم
ترنم
عاشقانه
آوای عشق

 هو المعشوق

ای جمله همه بی کسان عالم را کس                                    

                                       یه جو کرمت تمام عالم را بس

من بی کسم تو بی کسان را یاری                               

                                          یارب، تو به فریاد من بی کس رس

الهی  تو را امشب با تمام وجود صدا میزنم

من بدون تو راهم را گم میکنم دستم را تو بگیرای کسی که بندگانت را تنها نمیگذاری

من تو را به هنگام سختی ها صدا میزنم اما تو همیشه مرا مراقبت میکنی

چه آن هنگام که در یاد توام و چه آن هنگام که از تو غافل شده ام همیشه مرا میشنوی

حتی اگر با کوله باری از گناه تو را صدا بزنم آنقدر مهربانی که هیچگاه بی پاسخم نمیگذاری

خدایا قسم به آن روح پاکی که از وجودت در من دمیدی تو را دوست دارم

ولی چه کنم که فریب خورده و نادانم چه کنم که در این دنیا زود غرق میشوم

می خواهم که همیشه به یاد تو باشم

می خواهم که همیشه کارهایم را آنگونه انجام دهم که از من راضی باشی

ولی چه کنم که تا کنون نتوانسته ام آن بنده ی شایسته ای باشم

که تو از من توقع داری

خدایا کمکم کن تنهایم نگذار در این فراز و نشیب زندگی مرا از خودت دور مکن

اگر تنهایم بگذاری به کجا روی بیاورم؟؟ آیا جز تو برای من پناهگاهی هست؟؟

آن هنگام که در تنگناها مانده ام از که یاری بجویم؟؟

میدانم که خودخواهم و تو سرشار از محبت و بخشش

تو به خاطر گل هایی که برایمان می فرستی منتظر جواب می مانی

اما من به هنگام دل شکستگی به سوی تو روی می آورم

تو چقدر مهربانی چقدر بخشنده ای

خدایا بگذار تو را عاشقانه پرستش کنم می خواهم تو را برای وجود خودت بخواهم 

و اعمالم را نه از روی ترس و تشویق بلکه برای اطاعت از تواز کسی که عاشقانه دوستش دارم انجام دهم

خدایا به من نیرویی عطا کن که بتوانم سختی ها را تحمل کنم

 خدایا دلم برای با تو بودن تنگ شده 

نگذار که گذر زمان مرا از تو دور کند

نگذار حس سرمست شدنی را که گاه گاهی تو توفیقش را به من میدهی فراموش کنم

خدایا من که جز تو کسی را ندارم

پس مرا تنها مگذار از من روی برنگردان من بدون تو هیچم وجودم بی ارزش و تهی ست

خدایا تنهایم نگذار من از کسی جز تو یاری نمی جویم

خدایا اگر مرا رها کنی  با که درد این دل را بگویم تحمل این زندگی بدون تو نا ممکن است

خدایا خسته ام رنجورم کمکم کن

احساس میکنم که تنها و بی کس مانده ام

چه رسالتی بر دوش من است؟؟

من گم شده ام من هنوز راهم را نیافته ام دیگر اشکی برایم نمانده آخر چگونه بگویم که پشیمانم

که تو را دوست دارم که تو مرا باور کنی

من جز تو به کسی دل نبسته ام امیدم جز تو به کسی نیست

مرا تنها مگذار

چه کنم که گناهکارم مرا ببخش مرا تحمل کن مگر نه اینست که توبه پذیری

پس چرا با من قهر کرده ای چرا به من لبخند نمی زنی

من بنده ام و تو  معبود من

من مخلوقم و تو خالق

خب چه انتظاری است

من ناتوانم و تو توانا من نادان و تو دانا تو کجا و من کجا

من عاشق تو معشوق و عاشق همیشه درمانده

عاشقی که همیشه منتظر نشانه ای از یار است

دیگر واژه ها توان وصف حال مرا ندارند چه بنویسم هیچ واژه ای را نمی یابم

اکنون تو را در وجودم احساس می کنم دستت را بر شانه ام احساس می کنم

مرا دوباره پذیرفتی و مرا دوباره شرمسار کردی باز هم درگاهت را به رویم باز گذاشتی و مرا نراندی

به ذات پاکت قسم که جز تو کسی شایسته خدایی نیست

نه از آن جهت که ماه و آسمان را آفریدی

نه

زیرا جز تو کسی نمی تواند اینقدر بنده گانش را عاشقانه دوست بدارد

جز تو کسی نمی تواند عشق را در وجود ما قرار دهد

خدایا این بار از اعماق وجودم میگویم که:

  عاشقانه دوستت دارم


این شعرتـقـدیم به همسر مهربانم

 

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تـنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانـت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
 دلم مسافر تـنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام اینه ها نذر یاس لبخنـدت
جنون آبی در یا فدای چشمانـت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشما نـت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشما نـت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشما نـت


السلام عليک يا اباصالح المهدی(ع)

مولای من٬ این روزها هوای بارانی دلم٬ عجب هوس پرواز کرده است.

میخواهد تا آخرین اوج رهایی قطره قطره ببارد.

میخواهد بر خاک نشیند و بوی خاکِ نَم خورده دیدگان منتظرانت را٬ بر تمامی ادمیان نوید دهد.

آقای من... این روزها تاریخ زندگی مان بوی دنیا میدهد.

نمیدانم از کدامین گناهانمان٬ اینچنین انتظارمان به درازا کشیده است.

فصل های زندگی٬ رنگ باخته اند و جز در حسرت انتظارت نمیگذرند.

بهار دلم... نمیدانستم چشم به راه آمدنت بودن اینچنین ملال آور است.

نمیدانستم این همه مدعیان انتظارت٬ ابرهای غیبتت را دیوار وار امتداد میدهند.

ای یگانه ترین منتَـظَر... دیگر هوایی برای نفس کشیدن نمانده است.

 آرزوهایمان در بهاری ترین ادینه٬ رنگ خزان بر خود دیده است....

مولای من... آیا میرسد روزی که منتظران مصلح٬ صالح باشند؟!

آقای من... دلم برایت چه غریبانه تـنگ شده است........

 
روزی تو خواهی آمد                                                                 از کوچه های باران

 

تا از دلم بشویی                                                                       غمهای روزگاران

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 12:30  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
تک تک تپش های بی امان قلبم تو را فرياد می زنند
ای بی نیاز کننده نياز مندان تمامی رحمتت را نياز مندم

دلنوشته هاي پيشين
آبان 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پيوندها
غم دنیا رو نخور
  خدای من
  ای که امیر حرم دل تویی
  معجون اطلاعات در شهر شام
  من و یلداترین شبهای دنیا
  حرف دل
  چتر شکسته
  مرید نور
  تبلور عشق
  پونه
  حرفهایم با خدا
  بشنو از نی
  دراوج تنهایی
  یا علی جان مددی
  عاشقانه
  دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند
  عشق علت سکوت است و سکوت نشانه عشق
  غم میخوریم و هیچ شکایت نمیکنیم
  شبی را به یادم سر کن
  ناله های سوزناک عشق
  فاطیما
  مسعود
  السلام علیک یا صاحب الزمان
  یار وبلاگی
  تنها مونسم خداست
  تنهایی نیلوفر
  گل آفتاب گردون
  ره عشق
  رقص اشک
  اشک
  خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال کيوان

 
HEAD>

http://tandis-eshgh.blogfa.com