تبليغاتX
ترنم
ترنم
عاشقانه
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع


یا لطیف ارحم علی عبدک الضعیف

الهی  

تک تک تـپش های بی امان قـلبم تو را فرياد می زنـند

ای بی نیاز کننـده نياز مندان

 تمامی رحمتـت را نيازمندم


السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)


امان از جدایی !

 امان از بغض های شبانه ی بقیع !

امان از بغض هایی که خاموش ست؛

 امان از داغی که در دل زینب (س) است چگونه سر به شانه ی تنهایی نگذارد کسی که

از هستی خویش جدا شده است؟!

چگونه ناله نکند آن که امانت بی بدیل الهی را شکسته بال و حزین، به آسمان سپرده است؟!

چگونه به تعزیت ننشیند آنکه صبر جمیل فاطمه (س) را در کبود ترین لحظه ها به تماشا

نشسته و عاشقانه به شکیبایی مقدس زهرا(س) ، ایمان آورده است؟!

این شانه های خیبر شکن کیست که از سنگینی اشک ها خم شده است ؟!

این دست های صاحب ذوالفقار مگر نیست که از شدت درد می لرزد ؟!

این زبان آتشین خطبه ها نیست که بغض، مجال آه از گلویش گرفته است؟!

با کدامین چکامه ، این مرثیه را بسرایم که سیل اشک ، هستی مدینه را به یغما نبرد؟!

با کدامین نوحه به تعزیت بنشینم که زمین، گریه های آسمان را تاب آورد؟

بانو! ای مادر احساس های سبز ، ای تبلور عصمت ، بانوی آب و آیینه و ای شرافت آدمی در خاک

و افلاک!

اگر برکت دست هایت نبود آسمان، ما را ریزه خوار کدامین "دستاس " می کرد تا با گفتن 

"یا زهرا(س)" تلخی تمام درد ها را به شیرینی درمان بسپارم.

یا زهرا(س) ، ای آینه لطافت هستی در ضمیر خاک.


برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
 رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود



فرازی برراز ونیازشهیدچمران بر مزار   

معلّم شهید دکترعلی شریعتی


ای علی!همیشه فکرمی کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت،

وچقدرمتأثرم که اکنون  من بر تومرثیه میخوانم.           

ای علی!من آمده ام که برحا ل زارخودگریه کنم،زیرا تو بزرگترازآنی که به گریه ولابۀ ما

احتیاج داشته باشی....ای علی! گفتی که هرکس گفتنی هایی دارد وشخصیت هرانسانی به

اندازۀ ناگفته های اوست، ومن اضافه می کنم که درجۀ دوستی ومحبت من باانسانی دیگر،به

اندازۀ ناگفتنی هایی است که می توانم با اودرمیان بگذارم وازاین ناگفتنی ها که می خواستم

با توبازگوکنم،بی نهایت داشتم....

ای علی!تو مراباخویشتن آشناکردی،من ازخودبیگانه بودم،همۀ ابعاد روحی ومعنوی خودرا

نمی دانستم،تودریچه ای به سوی من باز کردی ومرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی

وزشتی ها وزیبا ییهای آنرا به من نشان دادی.

ای علی!همراه تو به کویر می روم،کویرتنهایی،زیرآتش سوزان عشق،درطوفان سهمگین

تاریخ،که امواج ظلم وستم،در دریای بی انتهای محرومیت وشکنجه،برپیکر کشتی شکسته

حیات و وجود ما می تازد.

ای علی!همراه تو به حج می روم،درمیان شور وشوق،ودر مقابل ابهت وجلال،محو میشوم،

اندامم می لرزد وخدا را ازدریچۀچشم تو می بینم وهمراه روح بلند تو به پرواز در می آیم و

با خدا به درجۀ وحدت می رسم.

ای علی!همراه تو به قلب تاریخ فرو می روم وراه ورسم عشقبازی را می آموزم وبه علی

بزرگ آنقدر عشق می ورزم که از سر تا به پا می سوزم.

ای علی!همراه توبه دیداراطاق کوچک فاطمه میروم،اطاقی که باهمۀکوچکیش ازدنیا وهمۀ

تاریخ بزرگتراست،اطاق کوچکی که علی و فاطمه و زینب وحسین را یکجا درخودجمع نموده

است،اطاق کوچکی که مظهرعشق وفداکاری وایمان واستقامت وشهادت است.

ای علی!با خروش توبه جنگ استعمارواستبداد واستحماربرمی خیزم وهمراه توتاریخ را

می شکافم وفرعونها وقارونها وبلعمها رالعنت می کنم.

ای علی!تو جامعۀایران رابه لرزه در آوردی،تو تشیع حقیقی را به مردم نمودی،تو لذ ت

شهادت رابه شیعیان حسین(ع)چشاندی،توچشمۀجود وتعصب وسکوت راشکستی،توتحولی

عمیق ووسیع وشدید درعصرخودبه وجودآوردی،توخداوندان زر و زور و تزویررارسوا

کردی،مردم راعلیه آنهابه مبارزه کشاندی ،توزنجیرهای اسارت راکه باجهل وخدعه وتزویر

بردست وپای انقلابی حسینی پیچیده شده بودپاره کردی،توفریادشدی وبه عنوان اعتراض ازسینه های

خروشان محرومان وزجردیدگان صعودکردی وندای حق وعدالت رادرزمین و

آسمان طنین انداختی.

اصولاًهدف حیات درکمال مطلق است،و ارزش یک انسان به اندازه ی پیشرفتی است که درراه کمال انجام می

 دهد.کسانی هستندکه احتیاجات مادی انسان را به جلومی برند،گروه

دیگری خلاق فکر واندیشه وخداوند عقلند.اما گروه سوم،آنها که قلبها راجذب میکنند،بادل

وعشق وایمان سروکاردارند،روح را به آسمانها صعودمی دهند،درقلبها،عشق وایمان و

فداکاری خلق میکنند وتکامل حقیقی انسانها وعصارۀحیات،محصول خلاقیت آنهاست.

(اینان شایسته ترین برگزیدگان خدایند،نمایندگان خدادرزمین به شمارمی آیند،دنبالۀ رسالت

أنبیاءرابه عهده دارند،اکسیرحیاتند،بشرخاکی رابه انسان خدایی مبدل میکنند،درقلبهاعشق

می آفرینند،درروح ها شوروذوق وآتش خلق می کنند،دکترشریعتی یکی ازدرخشانترین

ستارگان این گروه بود.)

تو ای علی!درهمۀنمازهای مخلصانۀماحضورداری،مارا درهمۀپروازهای به آسمانها همراهی

می کنی،....برهمۀدعاهایی که ازقلبهای شکسته ی ما اوج می گیردودرهمۀطلب هایی که ازنیازطبیعی 

وجودما می جوشد،توحاضری....

ای علی!ای نمایندۀغم!ای دریای درد!این رحمت بزرگ خدا برتو گوارا باد....

ای علی عزیز!من علی بزرگ رابیش ازحد دوست می داشتم،واگرپرستش غیرذات خدامجاز

بود اورامی پرستیدم،ولی این دوستی گنگ ومبهم بود.ازتاروپود وجودم سرچشمه می گرفت

ولی توعلی رابه من شناساندی،نه فقط شمشیرذوالفقارش را،وعلمش را،وکلام آتشینش را....

بلکه عشق سوزانش وغمها ودردهایش وتنهایی وصبرش....

من دیروزازبرش شمشیرعلی(ع)لذ ت می بردم وعظمت اورادرقدرتش وکلامش میدانستم،

ولی امروزعظمت اورادرعشق وایمانش ،درعرفانش،درتنهائیش،درکوه های غمش،دردریا-

های دردش مشاهده میکنم،هنگامیکه دل دردمندش می جوشد ومی خروشدوسربه چاه کرده

می گوید،من بیش ازاندازه به اواحساس نزدیکی می کنم،هرچه بیشتر به اوتهمت می زنند،

هرچه زیادترسب علی(ع)می کنند وهرچه شدیدترشیعیا نش رازجروشکنجه می دهند،عشق

واحترام من به علی(ع)شدیدتروسوزان تروعمیق ترمی شود....

وتوای خدای بزرگ!علی رابه ما هدیه کردی تاراه ورسم عشقبازی،وفداکاری رابه ما

بیاموزاند،چون شمع بسوزدوراه مارا روشن کند،ولله مابه عنوان بهترین وارزنده ترین هدیۀ

خود،او رابه تو تقدیم می کنیم،تادرملکوت اعلای تو بیاساید وزندگی جاوید خودراآغازکند.

قسم به غم،که تاروزگاری که دریای غم بردلم موج میزند،ای علی!تودرقلب من زنده و جاویدی.

قسم به عشق که تاوقتی که قلب سوزانم می جوشدومی خروشدومی سوزد،توای علی!درقلب

من حیات داری،که جاذبۀآسمانی عشق رادررگهای وجودم به گردش درمی آوری،وحیات مرا

ازعشق وفداکاری سرشارمی کنی.

سوگندبه تنهایی- که نتیجۀ عظمت وعشق ویکتایی است،وزایندۀلطافت واخلاص وعرفان است-

که تا وقتی که خدا تنهاست،تو!درتنهایی ما وجود داری.

قسم به عدل وعدالت،که تاروزگاری که ظلم وستم بردوش انسانها سنگینی می کند،تودرفریاد

ستمدیدگان علیه ستمگران می غری و می خروشی.

وقسم به شهادت،که تاوقتی که فدائیان ازجان گذشته،حیات وهستی خودرادرقربانگاه عشق فدا

می کنند،توبرشهادت پاک آنها شاهد و شهیدی


السلام علیک یا مولانا یا ابا صالح المهدی (ع)


 و این شعر زیبای حافظ را به مولایم مهدی (ع)  تقدیم میکنم


در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو

کی شدی روشن به گیتی رازپنهانم چو شمع

درمیان آب وآتش همچنان سرگرم توست

این دل زار و نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کو صبرم موم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

آتش مهرتو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:13  توسط علی | 
عشق یعنی ذکر ناموس خدا

یا من یسمی بالغفور الرحیم


الهی !ای یگانه مونسم درتـنهایی ,ای که ضمیرخاموشم را ناگفته می دانی .

ای پناه اندوهناکان ,پناهم ده و مرا لحظه ای به خودم وا مگذار

مرا از خویش بیگانه ساز ای مهربان ترین یار دیرینم تا جز برای تو نباشم

الهی!در همه فصلها با من باش .

نمی دانم آشفتگی ام را با کدامین دستاویز به سامان بـیاورم ؟ چرا که در پیشگاه تو به استغاثه نشسته ام .

یک عمر نشانت را جستجو کردم تا دانستم تـنها برای  یافتن تو  باید به خودت متوسل  شد .

وگرنه صدف عمر چون منی

حاصلی جز حسرت و خستگی نخواهد داشت .

پس  يا رب ! مرا دریاب


 

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

غربتم را بنگر اي رازدار علي(ع)

و اندوه يتيمان داغدارت را

و سكوت خونرنگ خانه ما را

زود بود؛ آري؛ هنوز زود بود

بي مادري ما؛ بي مادري دنيا...

 

در سوگ ريحانه رسول خدا (ص)، حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (س)

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری!

ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت به رشته های چادرت

 دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند.

برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت.

تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی

 و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

 

عشق یعنی دل سپردن در الست                از می وصل الهی مست مست

 

عشق یعنی ذکر ناموس خدا                    یا علی گفنت به زیر دست و پا

 

عشق یعنی جلوه صبر خدا                       شرم ایوب نبی از مرتضی

 

عشق بر دلداده فرمان میدهد                     عاشق جان داده را جان میدهد

 

عشق باعث شد که دل سامان گرفت                  پشت درب خانه زهرا جان گرفت

 

عشق یعنی انقلاب فاطمه                   از کبودی چشم تار فاطمه

 

عشق یعنی عشق ناب فاطمه                    بیت الاحزان خراب فاطمه

 

  


زيارت فاطمة الزهراء (عليها السلام)
 
« اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ نَبيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ حَبيبِ اللهِ ،

اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَليلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ صَفىِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ أَمينِ اللهِ ،

 اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَيرِ خَلقِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ أَفضَلِ أَنبِياءِ اللهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِكَتِهِ ،

اَلسَّلامُ عَلَيكِ يابِنتَ خَيرِ البَرِيَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياسَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ مِنَ الاَوَّلينَ وَالاخِرينَ ،

 اَلسَّلامُ عَلَيكِ يازَوجَةَ وَلىّ اللهِ وَخَيرِ الخَلقِ بَعدَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ ياأُمَّ الحَسَنِ وَالحُسَينِ

سَيِّدَي شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الصِّدّيقَةُ الشَّهَيدَةُ ،

اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُهاالرَّضِيَّةُ المَرضِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُهاالفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ ،

 اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الحَوراءُ الاِنسِيَّةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ ،

 اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الُمحَدَّثَةُ العَليمَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها المَظلومَةُ المَغصُوبَةُ ،

 اَلسَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها المُضطَهَدَةُ المَقهُورَةُ ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يافاطِمَةُ بِنتَ رَسُولِ اللهِ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ .

 صَلَّى اللهُ عَلَيكِ وَعَلى رُوحِكِ وَبَدَنِكِ ،

أشهَدُ أَنَّكِ مَضَيتِ عَلى بَيِّنَة مِن رَبِّكِ وَاَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَد سَرَّ رَسُولَ اَللهِ وَمَن جَفاكِ

 فَقَد جَفا رَسُولَ اللهِ وَمَن آذاكِ فَقَد آذى رَسُولَ اللهِ وَمَن وَصَلَكِ فَقَد وَصَلَ رَسُولَ اللهِ

وَمَن قَطَعَكِ فَقَد قَطَعَ رَسُولَ اللهِ ، لاَنَّكِ بِضعَةٌ مِنهُ وَرُوحُهُ الَّذي بَينَ جَنبيَهِ

 كَما قالَ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ وَسلَّمَ . أُشهِدُ اللهَ وَرَسُولَه وَملائِكَتَهُ

 اَنّي راض عَمَّن رَضيتِ عَنهُ ساخِطٌ عَلى مَن سَخِطتِ عَلَيهِ ، مُتَبرّيٌ مِمَّن تَبَّرأتِ مِنهُ ،

 مُوال لِمَن والَيتِ ، مُعاد لِمَن عادَيتِ ، مُبغِضٌ لِمَن أَبغَضْتِ ، مُحِبُّ لِمَن أَحبَبْتِ ،

 وَكَفى بِاللهِ شَهيداً وَحَسيباً ، وَجازِياً وَمُثيباً »

  پس از آن مىگويى : « وَصَلَّى اللهُ عَلَيكِ ، وَعَلى أَبِيكِ مُحَمَّد رَسُولِ الله ، وَعَلى بَعلِكِ اَمِيرِ المُؤمِنينَ ،

وَعَلى اَبنائِكِ الائِمَةِ الطّاهِرينَ وَسَلّمَ تَسليماً كَثيراً » .
 
سپس حاجات خود را بخواه كه انشاء الله برآورده خواهد شد. التماس دعا


السلام علیک یا صاحب الزمان (ع)

جمعه روز سبز انتظار

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى ... جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار ... جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب ... جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست ... جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند ... از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار ... از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق ... تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل ... هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل ... تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار ... جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب ... جمعه يعنى انتظار آفتاب

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 8:54  توسط علی | 
فریاد خفته در گلو

یا قاضی الحاجات :.

من بی آن که کلامی بگويم

تو خود آشکار از ناگفته ها آگاهی

پس چه گويم جز کرمت جز آنکه محتاجم

و هميشه سهم ما از دريایی عظيم شبنمی بوده است

و از آسمانی بزرگ قطره باران.

امروز نيز همچون گذشته ، تو را محتاجم

و باز به شوق کرامات تو نبضم می زند.

در این لحظات  تو تنها امیدی هستی که دست در حلقه نیازت آویخته 

و رحمتت را تمنا میکنم .

تو خود گفتی : بخوان  تا  اجابت کنم .

جز تو مهربانـــترین , چه کسی خواهد بود رازدارترین .

    که من خون گریه هایم را در کاسه دلداریش جاری سازم .

به تمام رحما نـــیـــتــت سوگند,

که هنوز بر دستگیریت امیدوارم .

مرا واپس مزن .....

 


اشک عصاره زیبای الهی

چه زبانی صادقـتر وزلالتر و بی ریاتر از زبانی که کلماتش ، نه لفظ است ونه خط .

اشک است وهر عبارتش نامه ای ،

ضجه ی دردی ،

فریاد عاشقانه ی شوقی؟

 مگر نه اشک زیبا ترین شعر ،

وبی تابترین عشق

وگدازترین ایمان

وداغترین اشتیاق

 و تب دار ترین احساس

 وخالصانه ترین گفتن

ولطیف ترین دوست داشتن است .

که همه در کوره ی یک دل ، بهم امیخته وذوب شده اند و قطره ای گرم شده اند

نامش اشک .

اشک که می میبارد وناله که بر می اید وگریه که اندک اندک در دل می رود وناگهان در گلو میگیرد

 وراه نفس را می بندد وناچار منفجر می شود

این زبان صادق و طبیعی شوق واندوه ودرد وعشق یک انسان است به خدا

 


ما بدان قامت و بالا، نگرانیم هنوز

 

وز غمت خون دل از دیده روانیم هنوز

 

جز تو یاری نگرفتیم و، نخواهیم گرفت

 

بر همان عهد که بودیم، برآنیم هنوز

 

به امید تو شب خویش برآریم به روز

 

آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز

 

ای دریغا! که پس از آن همه جان بازی ها

 

بر سوی کوی تو، بی نام و نشانیم هنوز

 

دیگران وادی عشق تو به پایان بردند

 

ما به یاد تو، دراین دشت دوانیم هنوز

 

آرمیدند همه در حرم حرمت ما

 

ساکن کوی خرابات مغانیم هنوز

 

ما از این چرخ کهن گرچه بسی پیرتریم

 

همچنان از مدد عشق جوانیم هنوز

 

اوستاد همه فن بوده و هستیم " ادیب"

 

با همان نام و همان شوکت و شانیم هنوز

 

ادیب نیشابوری


گر ترا عشوه چنان، شیوه چنین خواهد بود

 

نی مرا فکر دل و نی غم  د ین خواهد بود

 

درد عشقت ز ازل بود مرا مرهم دل

 

بی گمان تا به ابد نیز چنین خواهد بود

 

روز محشر که به سیما همه ممتاز شوند

 

مهر روی تو مرا، مُهر جبین خواهد بود

 

آتش غیرت عشق تو چو اغیار بسوخت

 

دیده ی کیست ندانم که دو بین خواهد بود

 

در چنان خلق ، که عشق تو دهد جلوه ی حسن

 

نشود محرم اگر، روح امین خواهد بود

 

گر تو تشریف دهی کلبه ی احزان مرا

 

من بر آنم که چو فردوس برین خواهد بود

 

التفاتی به یکی گوشه ی چشم ار نکنی

 

سبب آفت صد گوشه نشین خواهد بود

 

تا که آن طایر قدسی پرو بالی دارد

 

کار آن ترک کماندار کمین خواهد بود

 

جان به جانان ده واز مرگ میند یش [حسین]

 

خود تورا عاقبت کار همین خواهد بود

 

حسین بن منصور حلاج


هرجا سخن از جلوه ی آن ماه پری بود

کار من سودا زده دیوانه گری بود

پرواز به مرغان چمن خوش، که در این دام

فریاد من از حسرت بی بال و پری بود

گر این همه وارسته و آزاد نبودم

جون سرو، چرا بهره ی من بی ثمری بود

روزی که ز عشق تو شدم بی خبر از خویش

دیدم که خبر ها همه از بی خبری بود

بی تابش مهر رخت ای ماه دل افروز

یاقوت صفت قسمت ما خون جگری بود

دردا که پرستاری بیمار غم عشق

شب ها، همه بر عهده ی آه سحری بود  


گر به تو افتدم نظر چشم به چشم و رو به رو

 

شرح دهم غم ترا نکته به نکته مو به مو

 

از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام

 

خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو

 

سیل سرشک و خون دل، از دل و دیده شد روان

 

قطره به قطره شط به شط، بحر به بحر جو به جو

 

مهر ترا دل حزین بافته بر قماش جان

 

رشته به رشته نخ به نخ، تار به تار پو به پو

 

داده دهان و چهره و عارض و عنبرین خطت

 

غنچه به غنچه گل به گل، لاله به لاله بو به بو

 

از رخ و چشم و زلف و قد، ای مه من فزایدم

 

مهر به مهر، دل به دل، طبع به طبع، خو به خو

 

در دل خویش "طاهرا" گشت و نجست جز تو را

 

صفحه به صفحه لا به لا، پرده به پرده تو به تو

 

طاهرای کاشانی


السلام علیک یا صاحب الزمان (ع)


سر سلسله موی تو پيداست، کجايي

                                          رخسار تو ماه شب يلداست، کجايي

مجنون صفتم کرده فراق گل رويت 

                                          بی تو دل ماتم زده شيداست، کجايي

2 نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 17:54  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
تک تک تپش های بی امان قلبم تو را فرياد می زنند
ای بی نیاز کننده نياز مندان تمامی رحمتت را نياز مندم

دلنوشته هاي پيشين
آبان 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پيوندها
غم دنیا رو نخور
  خدای من
  ای که امیر حرم دل تویی
  معجون اطلاعات در شهر شام
  من و یلداترین شبهای دنیا
  حرف دل
  چتر شکسته
  مرید نور
  تبلور عشق
  پونه
  حرفهایم با خدا
  بشنو از نی
  دراوج تنهایی
  یا علی جان مددی
  عاشقانه
  دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند
  عشق علت سکوت است و سکوت نشانه عشق
  غم میخوریم و هیچ شکایت نمیکنیم
  شبی را به یادم سر کن
  ناله های سوزناک عشق
  فاطیما
  مسعود
  السلام علیک یا صاحب الزمان
  یار وبلاگی
  تنها مونسم خداست
  تنهایی نیلوفر
  گل آفتاب گردون
  ره عشق
  رقص اشک
  اشک
  خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال کيوان

 
HEAD>

http://tandis-eshgh.blogfa.com