![]() |
ترنم |
![]() |
| عاشقانه |
|
نغمه های عاشقانه
|
|
هو المعشوق به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست... اشکهای تو را پاک می کند
و دستهایت را صمیمانه می فشارد
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز
فقط کافی است عاشقا نه به آسمان نگاه کنـی
در همه دير مغان نيست چو من شيدايی خرقه جايی گرو باده و دفتر جايی دل که آيينه شاهيست غباری دارد از خدا میطلبم صحبت روشن رايی کردهام توبه به دست صنم باده فروش که دگر می نخورم بی رخ بزم آرايی نرگس ار لاف زد از شيوه چشم تو مرنج نروند اهل نظر از پی نابينايی شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان ور نه پروانه ندارد به سخن پروايی جویها بستهام از ديده به دامان که مگر در کنارم بنشانند سهی بالايی کشتی باده بياور که مرا بی رخ دوست گشت هر گوشه چشم از غم دل دريايی سخن غير مگو با من معشوقه پرست کز وی و جام میام نيست به کس پروايی اين حديثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت بر در ميکدهای با دف و نی ترسايی گر مسلمانی از اين است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فردايی
این هم عکس یک کوچولوی ناز تپل
امشب کجایی ای همهی شور و حال من؟ ابری شدهست آبی چشم زلالِ من دلتنگم آنچنان که غریبانه اشک ریخت دریا به روزگارم و باران به حال من ای علّت لطیف تغزل! کمی بخند تا بشکفد ترانه به لبهای کال من حافظ! بگو چه شد که به دیوان شعر تو تنها سکوت و اشک و شکست است فال من تا کی بیایی از پس آن قلههای دور در انتظار میگذرد ماه و سال من گفتی بیا و در دل من آشیانه کن ای کفتر شکسته دلِ خسته بال من!
این هم یکی از شاهکارهای استاد فرشچیان
آستانهی او پُر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او نسیم رهگذر این بار هم نیاورده به دست قاصدکی نامه یا نشانه ی او مسافران همه رفتند و باز جا ماندم کدام جاده مرا می بَرَد به خانهی او در اشتیاق زیارت به خواب میبینم کبوترانه نشستم بر آستانه ی او من و دو بال شکسته، من و دو دست نیاز چگونه پَر بکشم سمت آشیانه ی او؟ غروب ابری پاییز میچکد در من پُرم ز هقهق باران، کجاست شانهی او؟ السلام علیک یا صاحب الزمان(ع) اندکی صبر سحر نزدیک است............................. |
|
2 نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 12:5 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
تک تک تپش های بی امان قلبم تو را فرياد می زنند
ای بی نیاز کننده نياز مندان تمامی رحمتت را نياز مندم |
|
RSS
|