تبليغاتX
ترنم
ترنم
عاشقانه

هو المعشوق 

الهی  اگر تو با مني ، درون من ، كنار من ، هيچ نيرويي در اين دنيا نمي تواند مرا شكست دهد.

 هر چه جلال است، از آن توست! خدايا ! حتي اگر در هياهوي روزمرگي تو را از ياد ببرم ،

 تو مرا فراموش نخواهي كرد

 خدايم ! تو در تمامي مشكلات و دشواري هاي زندگي ،نيرو و اقتدار مني

 خدایم!راهي نمي بينم و آينده پنهان است اما مهم نيست ، همين كافي ست كه تو همه چيز را مي بيني.

پس ای شنونده دعاهای من ! ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم!

ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی! ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم

و شکرت نکردم!ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت!

ای موسیقی بی کلام عشق! ای رود زلال روح من! ای خداوند شایسته خداوندی !اي خجسته !

ای صاحب انسان و مَلَک!ای قدرت مطلق کائنات!ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم!

تو را قسم به وصف بی پايانت!تو را قسم به لحظه دعا!تو را قسم به لحظه توبه!

تو را قسم به لحظه گریه!تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست!

خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانيم!

خداوندا مرا در اوقات تنهايي و نيازمندي تنها مگذار اي رحيم و بخشنده !

خداوندا به نجات من هم بيا. مرا موهبت آن بخش كه در تو زندگي كنم پيش بروم و نفس گسيخته را بكشم مباد

 كه از ياد ببرم تو پناه و آسايش من هستي!

خداوندا نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای!

یا لطیف!

هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشانها بر وجود لایتناهیت دعا میکنیم و با

تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانک می زنیم بر ما اجابتی کن

این دعا را!   آمین


ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است

  ببين که در طلبت حال مردمان چون است 

به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت

  ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است 

ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو 

 اگر طلوع کند طالعم همايون است 

حکايت لب شيرين کلام فرهاد است

  شکنج طره ليلی مقام مجنون است 

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است

  سخن بگو که کلامت لطيف و موزون است 

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی 

 که رنج خاطرم از جور دور گردون است 

از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزيز 

 کنار دامن من همچو رود جيحون است 

چگونه شاد شود اندرون غمگينم

  به اختيار که از اختيار بيرون است 

ز بيخودی طلب يار می‌کند حافظ 

 چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است 


السلام عليک يا علی ابن موسی الرضا


زائر کوی عشق

نمی دانم نيروی يک قدرت بزرگ معنوی را ديده ايد ؟ صدای پاره شدن ريسمانهای رهايی را شنيده ايد ؟

اگر تنهای تنها در مکانی ساده ولی سرشار از عشق نشسته باشيد و مرغ دل را در عنقا در اوج ملکوت به

 پرواز درآورده باشيد و آن مرواريدهای خالص را از صدف جان و با نور عشق روی کوير احساس لغزانده

 باشيد آنگاه اين نيرو و کشش ، اين صدا را با عقل و عشق احساس می کنيد .

اين صدا از چندين روز قبل در گوشهايم طنين می انداخت و من بانگ رحيل را هر لحظه می شنيدم . تصور

 کعبه دل های عاشق در تصوير تصور هر ايرانی عاشق ، تصور بزرگی است به پهنای دريای عشق . اين

 تصور هر لحظه بر روح و جسم خسته من جوانه می زد و مرا مشتاق تر می کرد . وقتی به اين کشش پاسخ

 دادم و طالب طلبی مطلوب شدم سفرم به مشهد الرضا آغاز شد .

آنگاه بود که باور کردم نوری در پهنه آسمان در کرانه صحرا و کوير ديده می شود . در پس روزی سرشار

 از شور روزی ديگر فرا رسيد که همه تاريکی شب را برده بود چون خورشيدی پرنورتر و لبريزتر از عشق

 داشت . گنبد طلايی آقا با آن پرچم سبز رنگش چونان طربی است برای بزم وصال و سماعی برای اتصال به

 واسطه ای با قدرت عشق تا رسيدن به رقص برای خدا ؛

از صحن آزادی که وارد شوی نور سبز رنگ آبخوريهای مرمرين همراهيت می کند برای آغاز مستی و چون

 به رسم ادب و جان نثاری دست بر سينه بگذاری و قلب و دستت را گواه گيری و با جان و يک دنيا عشق

 بگويی " السلام عليک يا علی ابن موسی الرضا " آنگاه وارد طربی شده ای که هر لحظه شور و شعفش

 مضاعف می گردد .

و آنگاه با همه وجودت قدم بر آستان دوست می گذاری تا مقيم کوی يار شوی . اذن دخول که می خوانی چه

 بخواهی و چه نخواهی حراج مرواريدهای تو نيز آغاز می شود که اينجا فقط شکسته دلی می خرند و بس

. می خواهی چشم بگشايی و سلطان و مرادت را بنگری اما حلقه عشق تو تنگ تر شده و نامرئی تر ؛ و به

 يادت می افتد که بخوانی " آمدمت که بنگرم گريه نمی دهد امان ... "

نيک که نظر کنی می بينی با امواج اين اقيانوس پر تلاطم به يک قدمی کعبه دل رسيده ای . آنجاست که ديگر

 بی آنکه بدانی وارد سماعی شده ای و چون پروانه ای بر گرد شمع می گردی و می سوزی . آنجاست که

ديگر همه او می شوی و خود را می گذاری و آنچه از تو می ماند مستی است مشتاق وصال .

اين هنگام ذکر تو زيارت مولاست و آنچه تو را به مراتب بالای سماع می رساند عشق است و فانی شدن در

 ذات حضرت باری . ديگر آنجا تو هيچ نيستی فقط يک چيزی آن هم مست وصال ؛

چون از گرد طواف و انوار الهی فارغ گشتی ماموری به نماز طواف . دو رکعت توام با عشق تا بگويی که

 آتشی بر وجودت افتاده و تنها تو داغ دل خمار مايی . آن هنگام يادت می افتد که بگويی " بر گل بمانده پای

 دل " و سرت را چون طفلان يتيم بر گوشه ديواری می گذاری و چشم بر کعبه دل باز می کنی و از سر می

گيری آنچه که مدتهاست می خواهی با مولا با آقايت بگويی .

هر آنچه بگويی از روی عشق است و به حساب عشق هم در دفتر عشاق ثبت خواهد شد .

در احوالات خود با مولايت مستغرقی که نوای دلربای نقاره آگاهت می کند که بايد با معبود عشقبازی کنی .

 از حرم خارج می شوی و کنار عده ای می نشينی که چون تو مست وصال اند و مشتاق يار .

در خلسه و شهود مکاشفت می کنی تا برای نماز آماده شوی .

نماز نويدی است برای فرزندان آدم

که ای انسان ، ای غمگين از هجران ، از هبوط متاثر مباش . نماز معراج مومن است .

وقتی زير سقف آسمان بی پرده با معبود به گفتگو می نشينی اتحادی عارفانه در دلت موج می زند

 و موجی از شادی در نگاهت هويدا است . آنجاست که می بينی مولا امام رضا نيز تو را می نگرد

 برای هميشه برای يک عمر ...


السلام علیک یا مولانا صاحب الزمان(ع)

ای پرده نشین آسمان ادرکنی


2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:16  توسط علی | 
ســاغـر مسـتی

 

معبودا

سجاده تنهاييم را

تنها براي تو مي گسترانم

كه همواره مونس بي قراري هايم بوده اي

و برگ برگ وجودم را

به نسيم نگاه تو مي سپارم

تا با شبهاي مناجات،

سبز و با طراوتش گرداني

و از مرداب ياس و نااميدي برهاني

و به بيكرانه هاي اميد و ايمان رهنمونش سازي

به رحمتت اي مهربان ترين مهربانان


خدایا :

« مسئولیت های شیعه بودن » را

- که علی وار بودن ،
و علی وار زیستن ،
و علی وار مردن ،
و عی وار پرستیدن ،
و علی وار اندیشیدن ،
و علی وار جهاد کردن ،
و علی وار کار کردن ،
و علی وار سخن گفتن ،
و علی وار سکوت کردن است -

تا آنجا که در توان این بنده ی ناتوان علی است ،
همواره فرایادم آر .

(دکتر علی شریعتی)


ديـشـب بـه لـبـم بـاده و مــطـرب بـه حـرم بــود

                    ای کـاش در آن مــيــکــده ســاقی بـه بـرم بـود

 مـن خـود بـشـدم ســاقـی و پـيـمـانـه بـخـوردم

                    زان جـــام شــرابـی کـه زمـعـشــوق اثــرم بــود

 در حــالــت مـسـتـی بـه خـيــالـم رخ ســاقــی

                    آن سـاقی و جـامــش کـه پـر از فـــرط کــرم بـود

 ديـدم که بـه دسـتش می و پـيمانـه به من داد

                    مـن مـست و نـديـدم که چه پـيـکی بـه برم بـود

 چـشـمـم بـه دل ســاقـی و اشـکـم به پـيـاله

                    او ســرد و نـدانــسـت کـه در دل شـــررم بـــود

 من سـربکـشـيـدم زهـمـان ســاغـر مسـتی

                    ديـدم کـه نه می ٬ بـل دل ساقی به لـبـم بـــود

 گـفـتم به اشارت کـه بگـو ســاقی بـی مـی

                    آخـر تـو نـديـدی که چـه عـشقی به سرم بـود؟

 اين باده دل بهر من مست چه سود اسـت؟

                    دسـت و مـی سـاقی هـمـه بـــال و پــرم بــود

 ايـنـک تـو زمــن بـاده سـتان و ز ولــع نـوش

                    زان مـی کـه زخــون دل و اشــک بــصــرم بــود



ای رهگذر خواهم کمی از دل بگویم          شاید که ناگه بشکند بغض گلویم

دیریست دردی در دل من لانه کرده          یک جفت چشم آسمانی روبرویم

تنها ترین بود و دلم پر زد به سویش          تنها ترین بودم که او آمد به سویم

گفتم غریبه غم مخور من هم غریبم          خندید و دست یاریش آمد به سویم

یک آسمان غم داشت چشمان غریبش          بگذار از دلتنگی اش چیزی نگویم

وقتی برایش از وفا شعری نوشتم          پاشید لبخند قشنگش را به رویم

می خواست با من باشد و تنها نباشد          میخواست غربت را بگیرد از سبویم

او آمد و تنهایی و غربت پریدند          اما ز دست روزگار دون چه گویم !

او را گرفت از من چه بی رحمانه و تلخ          نگذاشت عطر گیسوانش را ببویم

وقتی که او پر زد دلم انگار پر زد          من بودم و دنیایی از غم روبرویم

وقتی که او می رفت من غربت گرفتم          دیگر نیامد هیچ یاری هم به کویم

او رفت اما بغضی آمد در کنارم           بغضی که میماند همیشه در گلویم

بر روی این آهنگ زیبا که خیلی دوستش دارم کلیک کنید


بد نیست گاهی هم به  کودکیمان فکر کنیم آنزمان که قلبهایمان پاک و مطهر بود

و ریزش باران احساس و عشق الهی را عاشقانه بر گونه هایمان احساس میکردیم

این عکس را به یاد آن دوران گذاشتم یادش به خیر....... 


السلام علیک یا صاحب الزمان(ع)

گنه از جانب من نیست اگر مجنونم          گردش چشم تو نگذاشت که عاقل باشم

این کلیپ را به همه عاشقان مولایمان تقدیم میکنم

و بر خاک پای تمامی عاشقان مولا بوسه میزنم

http://www.iranclip.com/player/1173

 

دوستان عزیزم من به مدت ۲ هفته از مشهد دارم میروم

التماس دعا برای این حقیر سراپا تقصیر

2 نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 13:49  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
تک تک تپش های بی امان قلبم تو را فرياد می زنند
ای بی نیاز کننده نياز مندان تمامی رحمتت را نياز مندم

دلنوشته هاي پيشين
آبان 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پيوندها
غم دنیا رو نخور
  خدای من
  ای که امیر حرم دل تویی
  معجون اطلاعات در شهر شام
  من و یلداترین شبهای دنیا
  حرف دل
  چتر شکسته
  مرید نور
  تبلور عشق
  پونه
  حرفهایم با خدا
  بشنو از نی
  دراوج تنهایی
  یا علی جان مددی
  عاشقانه
  دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند
  عشق علت سکوت است و سکوت نشانه عشق
  غم میخوریم و هیچ شکایت نمیکنیم
  شبی را به یادم سر کن
  ناله های سوزناک عشق
  فاطیما
  مسعود
  السلام علیک یا صاحب الزمان
  یار وبلاگی
  تنها مونسم خداست
  تنهایی نیلوفر
  گل آفتاب گردون
  ره عشق
  رقص اشک
  اشک
  خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال کيوان

 
HEAD>

http://tandis-eshgh.blogfa.com