![]() |
ترنم |
![]() |
| عاشقانه |
|
مستانه
|
|
به نام دوست
الهي من ذاالّذي ذاق حلاوة محبتّك فرام منك بدلاً و من ذاالّذي انس بقربك فابتغي عنك حولا. خداوندا! كيست كه ساغر محبت از دست تو نوش كرد و حلقه بندگي ديگري در گوش كرد؟! كدامين نرگس، پاي نياز در چشمه تو شست و چشم شيفتگي به تو ندوخت؟ ربّا! كدامين كهكشان بر گرد تو گشت و واله و حيران تو نگشت؟ عزيزا! كدامين نيلوفر آبي به عشق تو سر فرا آورد و جاذبه مهر تو ديد و به بركه گريخت؟ معشوقا! كدامين انسان پيشاني عشق بر خاك ربوبيت تو سائيد و شيريني تو چشيد و دل به ديگري سپرد؟ دلبرا! كدامين پروانه، شعله هاي ملتهب جمال تو ديد و به ظلمت پناه برد؟ اميدا! كدامين يوسف به عشق رؤياي تو آواره نگشت؟ شورآفرینا! كدامين محمّد در حرا صداي تو شنيد و نلرزيد؟ "فاجعلنا ممّن اصطفيته لقربك و ولايتك وأخلصته لودّك و محبّتك و شوّقته الي لقائك و رضيته بقضائك و منحته بالنّظر الي وجهك و حبوته برضاك و اعذته من هجرك و قلاك و بّوأته مقعد الصّدق في جوارك و خصصته بمعرفتك." خداوند! گياه به خشكي گرائيده ي ما را در جوار جويبار جاري خودت قرار ده و از زلال محبت خويش سيرابمان كن. خدايا! ما كه دل از دنيا و ما فيها كنده ايم و دل به غير تو نسپرده ايم، درونمان را در كوره ودّ و مهر خويش خالص گردان. خداوندا! ما را از آن دسته از بندگانت قرار ده كه پرنده ي اشتياقشان را در آسمان آبي لقاء خودت رخصت پرواز دادي و ماهي رضايتشان را در درياي قضاء خودت پروراندي، آنان كه زنگار هر چه غير از آيينه ي دلشان زدودي تا آنجا كه رخسار تو را به تمامه در قلب هاي خويش به تماشا نشستند. آنان كه در طاقچه رضايتشان نشاندي و اشك هجران خودت را از مژگانشان چيدي و غبار دوريت را با دست هاي مهر آغشته ات از چهره شان پاك كردي و در چمن هاي سبز صداقت در جوار درخت خويش جايشان دادي و ظرفيت نوشيدن از چشمه ي عبادت را اعطايشان كردي. "واهّلته لعبادتك وهيّمت قلبه لأرادتك واجتبيته لمشاهدتك واخليت وجهه لك و فرّغت فؤاده لحبّك و رغبته فيما عندك و الهمته ذكرك و اوزعته شكرك و شغلته بطاعتك و صيّرته من صالحي برّيتك واخترته لمناجاتك و قطعت عنه كلّ شيءٍ يقطعه عنك ..." خدايا! ما را از آن بندگانت قرار ده كه در دود آتش عشقي كه تو در خرمنشان افكندي تصوير روشن تو را ديدند و خانه ي دل براي ورود تو از اغيار تهي كردند. آنان كه در فضاي خلوصشان جز بوي گل مريم تو نپيچيد و در بركه چشمشان جز نيلوفر آبي تو نروييد، آنان كه بودشان را جز در سجود سپاس تو نديدند. آنان كه سينه هايشان مملو از هواي طاعت توست، آنان كه اسوه هاي خلايقند و اوج ترين پروازها در آسمان تو خاص آنان است. آنان كه تو طالب مناجاتشان و خريدار راز و نيازشان هستي. آنان كه باغچه هاي دلشان را تو خود وجين مي كني و شاخه هاي نابجا را از گلدانشان - كه رشد به سوي تو را خدشه دار كند - تو خود مي بري. "الّلهم اجعلنا ممّن دأبهم الارتياح إليك و الحنين ودهرهم الزّفرة والانين جباهم ساجدهٌ لعظمتك و عيونهم ساهرهٌ في خدمتك و دموعهم سائلةٌ من خشيتك و قلوبهم متعلقةٌ بمحبّتك و افئدتهم منخلعة من مهابتك ." خدايا! ما را از آنان قرارده كه دل هاي حزين و غمگينشان با ديدار تو شاد مي شود و غنچه هاي درهم و دردآلوده زندگيشان با آفتاب روي تو گشاده. آنان كه پيشانيشان سجده گاه عظمت توست و چشمانشان بي خواب خدمت تو و اشك هايشان روان خشيت تو و قلب هايشان متعلق محبت تو و دل هاشان لرزان مهابت تو. "يا من انوار قدسه لابصار محّبيه رائقةٌ و سبحات وجهه لقلوب عارفيه شائقة. يا مُني قلوب المشتاقين و يا غاية آمال المحبيّن، اسئلك حبّك و حبّ من يحبّك و حبّ كلّ عملٍ يوصلني الي قربك و ان تجعلك احبّ الي ممّا سواك و ان تجعل حبّي ايّاك..." اي آن كه ماهتاب رخسار تو روشنايي راه و زيبايي نگاه عاشقان توست. اي آن كه تنزه جمالت دل هاي عارفان را جلاي اشتياق مي بخشد. اي آرزوي دل هاي آرزومندان و اي اشتياق مشتاقان و اي اميد اميدواران و اي عشق عاشقان و اي غايت شيفتگان و اي نهايت والگان و اي درد دردمندان! آتش عشقت را در خرمن وجودم بيفكن، تخم دوست داشتنت را در گلدان دلم بكار، سبزينه محبتت را در برگ هاي به زردي گرائيده وجودم بدوان. دلم را داغ عشقي بر جبين نه زبانم را بياني آتشين ده. خدايا! من عشق به تو را هم از تو مي خواهم و عشق به عاشقان تو را و عشق به هر كاري كه مرا به تو نزديك كند. خدايا! عشقت را در دلم انداز و عشق به اوليائت را و عشق به جاده منتهي به سوي تو را و عشق به علامات راهنماي به سوي تو و عشق به زائران تو را و عشق به رائدان راه تو را. خدايا! مرا پايي ده كه فقط به در خانه تو توانم آمد و دستي كه فقط سحوري در خانه تو توانم كوفت. خدايا! مرا چشمي ده كه فقط گريان تو باشد و سينه اي كه فقط سوزان تو. به من نگاهي ده كه جز روي تو نتواند ديد و گوشي كه جز صداي تو نتواند شنيد. خدايا! خودت را معشوق ترين من قرار بده و مرا عاشق ترين خويش. "قائداً الي رضوانك و شوقي اليك ذائداً عن عصيانك وامنن بالنظّر اليك علّي و انظر بعين الوّد والعطف الّي ولا تصرف عنّي وجهك واجعلني من اهل الاسعاد والحظوة عندك يا مجيب يا ارحم الرّاحمين." خدايا! مباد كه چشمه ي محبت من به بركه هاي گل آلود ديگران بريزد. خدايا! مباد كه دل من اسير جز تو شود و پيشاني قلبم بر خاك محبت ديگري بسايد. خدايا! مباد كه عندليب دلم غزلخوان بستاني ديگر گردد. خدايا! مرغ دلم كه در دام توست مباد كه ياد آشيان كند. خدايا! نكند كه روي از من بتابي و نشود كه نگاه حيرانم را منتظر بگذاري. اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده مرا دریاب
حيلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سينه را چون سينهها هفت آب شو از کينهها وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو انديشهات جايي رود وآنگه تو را آن جا کشد ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دلهاي ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو تا کي دوشاخه چون رخي تا کي چو بيذق کم تکي تا کي چو فرزين کژ روي فرزانه شو فرزانه شو |
|
2 نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 8:39 توسط علی |
|
|
معتکف میخانه
|
|
هو المحبوب فراز هائی از دعا های عاشقانه امام سجاد(س) معبودم ! سپاس بیکران ترا سزاست که برمن هستی بخشیدی و بر من قدرت دادی تا بنده ای ناچیز برای تو باشم و هم شکر تو را که مهر و محبت را آفریدی و بوسیله آن بین بندگانت الفت و عطوفت بخشیدی که تو رحمان و رحیمی . معبودا ! شکر من در برابر بزرگی مهربانیهایت کوچک است . مهر تو انبوه و زبان من از شمارش آنها قاصرو فهم من از ادراک آنها کوتاه . چگونه می توانم شکر ترا گویم در حالیکه غرق هستم در نعمتهای تو و بهره مند از الطاف بی پایان تو . معبودا ! ما را از آنانی گردان که درخت اشتیاق تو در بستان های سینه آنها ریشه کرده و سوز محبت تو در سرتاسر دلشان در گرفته . بار خدایا بر من رسیدن به آنچه که آرزو دارم را آسان کن . الهی ما را در کشتی نجات خود جای ده و به ساحل رستگاری برسان . و شیرینی دوستی و محبت و لذت مناجاتت را به ما نیز بچشان . معبودا ! چه شیرین است سیر به سویت و پرواز به بارگاهت با بالهائی از ایمان و تقوا . و چه لذت بخش است عروج به سوی تو همراه با عشق و ایمان . و چه خوش است مزه دوستیت با دوستی بهترین بندگانت . وچه گواراست قرب تو با قرابت دوستانت . خدایابه تو شرک نمی ورزم . من به یگانگی تو شهادت میدهم و به وحدانیت تو گواهم . تو که از اسرار دلها آگاهی . بار الها به تو پناه می برم از وسوسه و نیرنگ شیطان و از تیرگی و آلودگی قلبهای نا پاک . پناهم ده ای پر مهر ، ای پر بخشش و ای مهربان . چطور فراموشت کنم در حالیکه همیشه به یاد منی و چگونه دل به جای دیگر نهم در حالیکه تو مراقب منی . معبودا ! آیا زمانیکه دوستت دارم از خود دورم می کنی ؟ آیا زمانیکه به مهر تو نیاز دارم محرومم می کنی و نومیدم میگردانی ؟ ایکاش می دانستم که مرا از اهل سعادت میگردانی تا خاطرم آرام می گرفت . خدایا گناهانم را در سایه ابر رحمت خود جای ده و برای شستشوی آنها ابر بارنده مهربانیت را بفرست . آیا جز درگاه تو پناهی دارم ؟ معبودا ! مرا از نزدیکترین راه به درگاهت ببر . معبودا تو مراد منی نه دیگری . وصال تو آرزوی دل من است . شیفته دوستی توام . دلدادگیم در هوای توست و مقصودم رضای تو . حاجتم دیدار توست و خواسته ام جوار تو . نهایت خواهشم نزدیکی توست . خرمی و راحتم در مناجات توست داروی دردم و بهبودی سوز دلم توئی . بار الها پس من به چه وسیله ای به بارگاهت بار یابم ؟ مگر نه اینکه من باید وسیله ای برای قرب تو داشته باشم ؟ آیا شایسته است که به نومیدی از درگاهت برگردم ؟ چطور امید به دیگری داشته باشم در حالیکه همه خیر ها بدست توست . آیا از تو امید ببرم در حالیکه نخواسته به من احسان کردی . پس مونسم باش . مرا از خود دور مساز و رویت را از من برنگردان . ای ارمان و مطلوبم و ای خواسته و آرزویم ، سوگند به عزتت برای آرامش قلبم جز تو کسی را نمی یابم . پس مرا قرین نعمت خود ساز تا به یاد تو آرام گیرم .
توبه تــزویـــــــر عزم آن دارم كه امشب مست مست پايكوبان شيشه ي دردي به دست سر به بازار قلندر برنهم پس به يك ساعت ببازم هر چه هست وقت آن آمد كه دستي بر زنم چند خواهم بود و آخر پاي بست تا كي از تزوير باشم ره نماي تا كي از پندار باشم خودپرست پرده ي پندار مي بايد دريد توبه ي تزوير مي بايد شكست
خاک کوی دوست باغ بهشت و سايه ي طوبي و قصر حور با خاك كوي دوست برابر نميكنم تقدير ودرس اهل نظر يك اشارت است گفتم كنايتيّ و مكـــرر نميكنم
كه تماشاي تو با اين دل شيدا كنمت به لبم ذكر تو گيرم ز ازل تا به ابد ذاكرت گردم و در ميكده آوا كنمت عبد ميخانه شوم طالب پيمانه شوم باده نوشم ز تو اي ساقي و نجوا كنمت به مناجات تو در وقت سحر راز كنم به نماز رخ تو سجده زيبا كنمت سائل كوي تو گردم همه جا در همه دم جملگي دست شوم تا كه تقاضا كنمت به سرم بود كه امروز ببينم رخ تو عرفات آيم و يك لحظه تماشا كنمت به همان خيمه كه ذكر غم عباس شود معتكف گردم و دل داده و پيدا كنمت |
|
2 نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 8:14 توسط علی |
|
|
کوی بی نشان
|
|
گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابي ور نه رخم عيان است
گفتم كه از كه پرسم جانا نشان كويت گفتا نشان چه پرسي آن كوي بي نشانست
گفتم فراق تا كي، گفتا كه تا تو هستي گفتم نفس همين است گفتا سخن همانست
گفتم كه حاجتي هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بيفزا گفتا كه را يگان است
گفتم زفيض بپذير اين نيمه جان كه دارد گفتا نگاه دارش غمخانه تو جانست
پيامبرصلى الله عليه وآله: تَعَرَّف إلَى اللَّهِ فِي الرَّخاءِ يَعرِفكَ فِي الشِّدَّةِ ؛ هنگام آسايش ، با خدا آشنا باش ، تا در سختى با تو آشنايى كند .
و تَدخُلُ بِشَفاعَتِها شِيعَتي الجَنَّةَ بِأجمَعِهِم ؛
زيبايي در صورت نيست ، زيبايي نوري در قلب است . لبخند زيباترين و ارزانترين آرامش يك چهره است.
السلام عليك يا مولانا يا ابا صالح المهدي ( عج ) سحر از شوق رخت راهي ميخـانه شدم طالب ديدن آن چهــــــره مستانـه شــدم
شــود آيا ز رخت پرده گشائــــي ز كـــرم كه من از پرده نشينـي تو ديوانــــه شدم
چهـــره از پشت حجــاب دل ما بيرون كن كه خريــدار تو با اين دل ويرانـــــه شــدم
قسمتم چون كه تماشـــاي جمال تو نشد گرد نام تو گل فاطمــــــــه پروانـه شـــــدم
گوشه چشمي به من خسته بيچـــاره نما كه دگر طالب يك لطف كريمانـــــه شـــدم
كيميــــاي نظرت بر دو جهـــــان مي ارزد نظري كن كه دگر خسته ز بيگانــــه شدم
ز فراق رخت اي پادشــه كشور عشــــــق جان به لب آمد و مشتاق تو جانانه شــدم
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 18:16 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
تک تک تپش های بی امان قلبم تو را فرياد می زنند
ای بی نیاز کننده نياز مندان تمامی رحمتت را نياز مندم |
|
RSS
|