![]() |
ترنم |
![]() |
| عاشقانه |
|
|
|
هوالمحبوب الهی امشب دلم خیلی آشفته احساس تنهایی بغضم را سخت فشرده الهی دلم تنگ است تنگ تنگ دیدارت تنگ باتو بودن احساس میکنم خیلی از تو فاصله گرفتم دیگر نه اشکی و نه شوقی تنها و سرگردان در این دنیای خاکی هیچ لذتش شادم نکرد همه چیز فانی بود همه چیز و من به دنبال یک لحظه آرامش الهی ای معبودم ای مونس شبهای تارم وای تنها امیدم به فریادم رس مرا از این همه تنهایی برهان
|
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 1:6 توسط علی |
|
|
|
|
خدايا تورا شکر مي کنم که قلب مرا با سوزش شمع هماهنگ کردي ديدگانم را به قدرت اشک حيات دادي و هم به وسعت آسمان بي پايانت به نهايت اتصال دادي از من اگر محصول عمرم را بطلبي اشک تقديمت مي کنم خدايا وجودم اشک شده است همه وجودم از اشک مي جوشد مي لرزد مي سوزد و خاکستر ميشود اشک شده ام و ديگر هيچ. به من اجازه بده که در جوارت قرباني شوم و بر خاک ريخته شوم و از وجود اشکم غنچه هاي شکفد که نسيم عشق و ايمن و فداکاري از آن سرچشمه بگيرد . خدايا هميشه آرزو داشتم که لوح وجودم را در برابرت با باز کنم و با سيلاب اشک همه ناپاکي هايي که خود ميداني بشويم و همچو طفلي نوزاد پاک و درخشان و معصوم گردم و از همه آلايشها آزاد گردم و زير دندانهاي اژدهاي مرگ به فرشته ي رحمت متوجه شوم و آن گاه عصاره ي وجودم را در پاکترين شکلش به تو تقديم کنم گوشه اي از نيايش هاي عارفانه شهيد چمران
این روزها خیلی دلم میگیره از خودخواهیها و نامردمیها خسته ام از تزویر و ریا
مرگ: مرگ،خوابي شيرين، در آغوش خاك گرم كه جسم سرد مرا در آغوش ميگيرد تا همه ي بي مهري ها وسردي ها و نامردي ها را به فراموشي بسپارم. و با چه محبتي مهرش را نثارم ميكند بي منت. و باد كه با وزش بر روي خاكم و نوازشي دلنشين آرامم مي كند و در لابه لاي درختان برايم آوار مي خواند و درختان برايم دست مي زنند و حال با اين ياران ديگر احساس تنهايي نخواهم كرد. مرگ زيباست براي جسم سردم و روح بلند پروازم كه باز خواهد گشت در آغوش گرم وبي نهايت محبت او. |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 12:53 توسط علی |
|
|
ياس هايي كه معطر گشته اند-مست عطر ياس حيدر گشته اند
|
|
بنام خداوند بخشنده مهربان . خدايا ! خطاها جامه مذلت بر من پوشانيده است و دوري از تو لباس بينوايي بر تنم كرده است و جنايت بزرگ من دلم را ميرانده است؛ پس اي آرزوي من ! به عزت تو سوگند كه جز تو گناهان خويش را آمرزنده اي نمي يابم و شكستگي خود را جز تو جبران كننده اي نميبينم و همانا كه با انابه به درگاهت سر فرود مي آورم و با زاري و خاكساري قصد پيشگاهت مي كنم ؛ پس اگر مرا از در خود براني به چه كسي پناهنده گردم و اگر از آستانت دورم كني به چه كسي پناه برم ؛ پس افسوس بر شرمساري و ننگيني من و دردا بر بدي كردار و جنايتكاريم . اي آمرزگار گناه بزرگ و اي درمان كننده استخوان شكسته ، از تو ميخواهم كه گناهان كشنده ام را ببخشايي و رسواييهاي نهانم را بپوشاني و در شهودگاه رستاخيز از لذت بخشايش و آمرزشت محرومم نفرمايي و از عفو جميل راز پوشت مرا برهنه نگذاري . خدايا ! ابر رحمتت را بر گناهان من سايه افكن كن و سحاب مهرت را بر عيبهايم بباران . خدايا ! آيا بنده گريز پا جز به سوي مولاي خويش باز مي گردد؟ يا ، هيچكس جز مولاي او ، او را از خشم وي پناه مي دهد ؟ خدايا ! اگر پشيماني از گناه بازگشت باشد پس ، همانا سوگند به عزت تو كه من از پشيمانانم . و اگر آمرزشخواهي از خطا ، مايه ريختن گناه باشد پس من در درگاه تو از آمرزش خواهانم . تو حق داري بازخواست فرمايي تا وقتي كه خشنود گردي . الهي ! سوگند به قدرتي كه بر من داري ،توبه مرا بپذير و سوگند به شكيبايي كه دربارة من داري ، مرا ببخشاي و سوگند به دانشي كه بر من داري ، با من مدارا كن . خدايا ، تويي كه بروي بندگانت دري به سوي بخشايش گشودي و آن را توبه ناميدي . پس گفتي : به سوي خدا توبه كنيد ، توبه نصوح .پس ، بهانه آن كس كه پس از گشوده شدن آن در ، از وارد شدن در آن غفلت ورزد چيست ؟ خدايا ! اگر گناه از بنده ات زشت است اما بخشايش از تو زيباست . خدايا ! من نخستين كس نيستم كه ترا نافرماني كرده باشد و تو توبه او پذيرفته باشي و نخستين كس نيستم كه دست به دامان احسان تو شده باشد و توبه او بخشش كرده باشي . اي پاسخگوي درمانده ، اي برطرف كننده زيان ، اي داراي احسان بزرگ ، اي داناي راز نهان ، اي كه به زيبايي پرده بر گناهان مي پوشاني ، جود و كرمت را نزد تو شفيع آورده ام و به آستان تو و مهري كه نزد توست دست توسل ميزنم ؛ پس دعاي مرا اجابت فرماي و از آستانت نوميدم مساز و توبه ام را بپذير و خطايم را جبران فرماي ؛ به بخشش و رحمت تو ، اي ارحم الراحمين .
السلام علیک یا ریحانه الرسول(ع)
ايام عزاداري بانوي دو عالم رو بر همه عاشقان و دوستدارانش تسليت باد . از خلقت زهرا چه بگويم چه نگويم وز عصمت زهرا چه بگويم چه نگويم نور ازلي حضرت زهراست بدانيد آيات جلي حضرت زهراست بدانيد همتاي علي حضرت زهراست بدانيد از شوكت زهرا چه بگويم چه نگويم او فاطمه و هانيه و ام ابيهاست ريحانه پيغمبر و صديقه كبراست آرام دل و روشني خانه مولاست از طلعت زهرا چه بگويم چه نگويم
زان مائده اي را كه خدا كرد تفضل زهرا به خدا برد فقط دست توسل آن بود بلي معني تسليم و توكل از حاجت زهرا چه بگويم چه نگويم
احمد دُر حق فاطمه دردانه وحي است سجاده زهرا شرف خانه وحي است صديقه گل لاله گلخانه وحي است از مدحت زهرا چه بگويم چه نگويم طوبي كه شنيدي سبد سنبل زهراست كوثر كه شنيدي تو گلاب گل زهراست دل محو حسين است و حسين بلبل زهراست از نكهت زهرا چه بگويم چه نگويم غوغاي فدك صحنه خون رنگ زمان است فرياد علي مظهر حق زنگ زمان است هر كس كه بود دشمن او ننگ زمان است از همت زهرا چه بگويم چه نگويم در آن گذر تنگ چه گويم كه چه ها شد ثاني سگ هاريست ز قلاده رها شد با حمله او محسن شش ماهه فدا شد از محنت زهرا چه بگويم چه نگويم خانه امن شه مردان شرر افتاد ناموس علي دخت نبي در خطر افتاد صديقه پس از سقط جنين پشت در افتاد از غربت زهرا چه بگويم چه نگويم ترسيد سران ستم از جرئت زهرا لرزيد خليفه به خود از صحبت زهرا حق بود و حقيقت هدف و نيت زهرا از نيت زهرا چه بگويم چه نگويم خوش زاد ادب شيوه ارباب كمال است آدم شدن بي ادبان امر محال است عشق علي و فاطمه هر دو دو مدال است از دولت زهرا چه بگويم چه نگويم لعن الله علي قاتليك يا فاطمه الزهرا |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 10:24 توسط علی |
|
|
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:30 توسط علی |
|
|
تلاطم دل
|
![]() گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم … گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم … گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی … گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتم: دیگه روی توبه ندارم ... گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! … توبه میكنم ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ در این غروب بی کسی
در این کوچه پس کوچه های حیرانی در این لحظات دلواپسی در این ثانیه های صبوری در این سالهای مهجوری دل ها به هوای تو در تلاطم است. از آن هنگام که عقد خود بر سینه ام افکندی وشکوفه ی محبتت بر درخت خزان زده ی دلم نشاندی در مجمر جانم آتش عشق تو افتاده تو روزی هزار بار از گذرگاه دلم عبور می کنی. در فراقت یعقوب وار می گریم و ایوب گونه شکیب دارم. مهدی جان شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم و تشو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد و بعد از رفتن تو، آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام, برگرد ببین که سرنوشت انتظار من ، چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم پرسش و تردید، کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در این راه و انتخاب آن ، خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک قلب میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. دعا كردم |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:24 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
تک تک تپش های بی امان قلبم تو را فرياد می زنند
ای بی نیاز کننده نياز مندان تمامی رحمتت را نياز مندم |
|
RSS
|